سلام به همه
سلام به همه عزیزانی که دو سال و یک ماه
منو تحمل کردند.

از همه دوستانم ممنونم که با من بودید
به من انرژی می دادید،
در خوشی ها و غم ها کنارم بودید
و تنهام نگذاشتید.

با تمام علاقه ای که به وبلاگم دارم
با تمام علاقه ای که به شما دوستان دارم
در این خونه گرم و صمیمی رو واسه همیشه می بندم

تقدیر این جوری رقم خورد که
خونه دوست داشتنیم رو به خاطر نامردمان
به دست فراموشی بسپارم.

خوش باشید و سلامت.
این نیز بگذرد.....

برای همیشه خدانگهدار.
دوستتون دارم ...
 

نوشته شده در ساعت 9:38 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M





سلام به همه
راستش امروز اومدم چند تا مطلب خدمتتون عرض کنم.
همان طور که می دونید یک آدم عوضی
مدتهاست واسه من ایجاد مزاحمت می کنه در وبلاگم.
به همین دلیل من کامنت رو به صورت PM در آوردم
که حداقل اگه جرات داره بیاد PM بده
ببینم حرف حسابش چیه؟
این مزاحم کثیف وقتی دیده
من کامنت رو این جوری کردم
زورش گرفته و متاسفانه در چند وبلاگ دیدم که
به اسم من واسه دوستام کامنت نا جور گذاشته.
اما ایشون خبر نداره که من این قدر ها پیش دوستام
اعتبار دارم.
امیدوارم که خدا به راه راست هدایتش کنه.
کاش این همه که می خوره
به جای اینکه روز به روز گنده تر باشه
یه کم عاقل تر می شد!
فکر کرده من نمی شناسمش!
(زهی خیال باطل!!!)

به هر حال دوستان من
من باز هم می نویسم . ادامه می دم و تسلیم نمی شم.
فقط مدتی براتون کامنت نمی ذارم تا ببینم چی می شه....
اما بهتون مثل همیشه سر می زنم.

(کسانی که در لیست یاهو مسنجرم هستند،
نام جدیدم رو واستون OFF می ذارم،
موقتا با این نام می یام بهتون سر می زنم.)

دوستتون دارم....
 

نوشته شده در ساعت 12:54 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M





هرگز اندیشیده ای
میان مرگ و باور مرگ
چه تفاوت پنهانی ورق می خورد؟
هرگز اندیشیده ای
میان فاصله با تو بودن
و بی تو بودن
چه امواج سکوت عمیقی
ازته فریاد های خواهش من موج می زند؟
هرگز اندیشیده ای؟؟!!!......

دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 12:08 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M





سلام
یه جمله می نویسم
برید خوب روش فکر کنید...

"خدا هیچ وقت دیر نمی کنه"

دقت کردید؟
خدا همیشه سر وقت می رسه و کارها درست می شه.
نمی دونم با من موافقید؟
آخه من اینو بارها تجربه کردم.
"خدا هیچ وقت دیر نمی کنه"

دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 10:35 PM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M





در ترنم بارن تنهایی
صدایی از ژرفای وجودت
بر خواست
با حضور پر از بهارت
با بالهای کلامت
با نفسهای پاک و مهربانت
روییدی
در وجود پر از خستگی ها
ترنم بارانی که سادگی نگاهمان را
به همراه داشت
زیر چتر وجود پر از التهابت
یاس ها گل دادند
چکاوک ها خواندند
و خورشید از عشق تابید
نگاه آرامت به سوی من بود
به سوی من
به سوی اشعار من بود
و چه معصوم بودی
وقتی که گوش می دادی
به افسانه جادویی من
و چه غمگین بودم
وقتی که
صدای طنین اندازپاهایت
در کوچه زمان
به گوش نمی رسید
آسمان از ستاره ها خالی
شب از سکوت خود هراسان
و افق ها خاموش
و حضور تو چون حسی خوب
در رگها
امشب باید شعری گفت
امشب باید شعری گفت
برای تو،به یاد تو

دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 10:48 PM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M





نیروی درون را همواره به یاد آر

هنگامی که سختی ها پی در پی تمام تلاشهایت
را در هم می شکند
گویی هرگز فردایی از راه نخواهد رسید
اما امیـــــــد آن است که فردایی بهتر
از راه برسد.
در ژرفای وجودت نیرویی نهفته است
تا تو را در تحمل تمام رنجهای امروزت
یاری رساند.
جودی مه

از وبلاگ خیابونی

یک کم بیشتر به این جمله فکر کنید.
پر از حرفه برای تو. برای تو که نگرانتم.....

در ضمن خدمت آقای نقطه عرض کنم،
من میدونم کسانی که برام نظر می ذارن کی هستن.
شما خودتو ناراحت نکن.
برو بچسب به زندگیت...
می بینی خودت دلت می خواد ها
وگرنه من کارت ندارم .

دوستتون دارم....
 

نوشته شده در ساعت 11:21 PM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M





چه بنویسم...
چه بنویسم....
وقتی نمی دانم که بود و چه کرد؟
در عمق کوچه پس کو چه های آشفته خیالم آمد و در
خزان پر از خستگی من مثل غنچه یک مریم خوشبو رویید...
من هنوز نمی دانم که بود و چه کرد..!!؟
او آمد
و گلهای پژمرده قالی دوباره شکفت...
او آمد
و آسمان بی ستاره شبهای مرا با خود برد
اکنون هر چه هستم از او هستم
پر از عشق
پر از گرما
پر از نور
اکنون من رنگها را می فهمم
هستی را تا اعماق وجودم درک می کنم
و هر چه دارم از او دارم
نازنین یار
تو با من
این تشنه باران
این سراب بی پایان
چه کردی؟
تو چه کردی که من اکنون
لبریز از بارانم
لبریز از نام تو
که فریاد کنان
در گلوی پر از بغضم می پیچد...
تو که بودی و با من چه کردی ؟
نازنین یار.....

دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 1:18 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




سلام سلام
من دوباره اومدم
اما این بار هم خوشحالم هم ناراحت!!!
این چند روز با دعاهای قشنگتون خیلی
خوش گشت..
اما حیف که تموم شد..
و باز انتظاری دیگر...

مطلبی از وبلاگ زهرا براتون می خوام بنویسم
که خیلی برام جالب بود.
بخونید حتما خوشتون می یاد.

* «هر آدمي دو قلب دارد
، قلبي که از بودن آن با خبر است و
قلبي که از حضورش بي خبر.
قلبي که از آن با خبر است،
همان قلبي است که که در سينه مي تپد،
همان که گاهي مي شکند، گاهي مي گيرد
و گاهي مي سوزد. گاهي سنگ مي شود
و سخت و سياه؛ و گاهي هم از دست مي رود.
با اين دل مي شود دلبردگي و بيدلي را تجربه کرد.
دل سوختگي و دل شکستگي هم توي همين دل
اتفاق مي افتد. سنگدلي و سياه دلي هم
ماجراي اين دل است. با اين دل است
که عاشق مي شويم،
با اين دل است که دعا مي کنيم و
گاهي با همين دل است که نفرين مي کنيم و
کينه مي ورزيم و بد دل مي شويم.
اما قلب ديگري هم هست.
قلبي که از بودنش بي خبريم.
اين قلب اما در سينه جا نمي شود؛
و به جاي آن که بتپد، مي وزد و مي بارد
و مي گردد
و مي تابد. اين قلب نه مي شکند و
نه مي سوزد و نه مي گيرد.
سياه و سنگ نمي شود. از دست هم نمي رود.
زلال است و جاري. مثل رود و نسيم و آن قدر سبک
که هيچ وقت، هيچ جا نمي ماند. بالا مي رود
و بالا مي رود
و بين زمين و ملکوت مي رقصد.
آدم هميشه از اين قلبش عقب مي ماند.
اين همان قلب است که وقتي تو نفرين مي کني،
او دعا مي کند. وقتي تو بد مي گويي و بيزاري،
او عشق مي ورزد. وقتي تو مي رنجي او مي بخشد...
اين قلب کار خودش را مي کند.
نه به احساسات کاري دارد،
نه به تعلقت. نه به آن چه مي گويي و
نه به آن چه مي خواهي.
و آدم ها به خاطر همين دوست داشتني اند.
به خاطر قلب ديگرشان .
به خاطر قلبي که از بودنش بي خبرند.»

برگرفته از وبلاگ زهرا

دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 11:59 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




سلام به همه
امروز خیلی حرف دارم بزنم.
یک آپدیت طولانی..

اول: شادی من
مرد سبزم بعد از یک ماه، می یاد یه سری به نامزد
دلتنگش بزنه
و من اصلا نمی تونم بگم چقدر شادم..
خودتون می تونید درک کنید چقدر!!!
دوری بد دردیه!!!.....
واسه همین شاید آپدیت بعدیم یه کم با تاخیر باشه...
(برای کسایی گفتم که عادت کردن
یک روز در میون اینجا سر بزنن.)

دوم:شادی برای وبلاگ آوار دل(عسل خانوم)
ایشون یه کامنت برام گذاشتن به این مضمون:
سلام مرسی که وقت عزیزتو برای من گذاشتی
الحق که الهه ی مهر هستی .
نمی دونم چرا انسانها اینقدر پست میشوند .
فکر خوبیست .
با مرد آفتابیم صحبت میکنم و اگر موافق بود .
بلاگی دیگر خواهم ساخت.
به نوشتن خیلی احتیاج داشتم
این مدت اما با خوندن وب تو دوست عزیزم
و رهگذر خسته و کرم دندون آروم میشدم
مدتی دوری بد نیست میتونم خودم رو در این زمینه
قوی کنم .
دوست من آفتابی باشی.
واقعا ممنونم عزیزم .
عسل

خیلی خوشحالم که تونستم کار مفیدی بکنم
و انگیزه مثبتی به یکی از دوستانم بدم.

سوم: غم ماهی
راستش این یه قصه واقعیه.
امسال مامانم واسه سفره هفت سین
دو تا ماهی گلی خرید.
اونا خیلی ورجه وورجه می کردند.
برام یک نکته خیلی عجیب بود.
بیشتر از یک ماه گذشته بود
و اینها هنوز زنده بودن.
ومن فقط به یک نتیجه رسیدم:
اینها جفت بودن. یعنی مونث و مذکر!!!
اونا عاشق شده بودن و با هم خوش بودن.
تا اینکه دو روز پیش ، یکیشون مرد.
اعصابم حسابی داغون شده بود.
آخه فکر کنم پسره مرده بود.
دختره دو روز در عزای یارش رفته بود ته تنگ.
تکون نمی خورد. ثابت اونجا مونده بود.
من میدونم داشته اشک می ریخته و غصه می خورده.
تا اینکه امروز دختره هم مرد.
منم نمی دونم چرا یهو بغضم ترکید
زدم زیر گریه...
خیلی ناراحتم.
باور کنید از غصه عشقش دق کرد...
باور نمی کنید؟!!!
دوست ندارید باور نکنید....

و چهارم : غم ویدا
ویدا خانوم هم وبلاگشو به دلایل نا معلومی پاک کرده.
می شه یکی به من بگه اینجا چه خبره؟!!!

و پنجم: معرفی یک وبلاگ توپ
تا حالا وبلاگ نم نم رو خوندید؟
وای خدا خیلی زیبا می نویسه.خلاصه و مختصر .
در یک خط تمام افکار آدم رو زیر و رو می کنه.
یه سر بزنید...

دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 4:50 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




اگر تو نبودی
در کوچه های بن بست زندگی پوسیده بودم
اگر تو نبودی
نابود شده بودم
در شبهای پراز انتظار و وحشت
غرق شده بودم
اگر تو نبودی
وای اگر تو نبودی
هیچ وجود نداشت
هر چه بود، مرده بود
اگر تو نبودی
برای همیشه در کوچه های سرد زمان
نا پدید شده بودم
اگر تو نبودی
چیزی برای گفتن نبود
هیچ...

راستی نویسنده آوار دل واسه من کامنتی گذاشته
به این مضمون: که من بخاطر مزاحمتهای دیگران ،
وبلاگمو پاک کردم.
چون بین من و معشوقم رو داشتن به هم می ریختن.
باید خدمت تو دوست عزیزم و همه عزیزان دیگه عرض
کنم:
من هم از این مکافاتها داشتم و هنوزم دارم.
انسانهای پلیدی که آزاردادن دیگران رو دوست دارن،
زیادن .

جالبه بدونید که حتی این انسان پلید به اسم مرد سبزم
واسم کامنتهایی می گذاشت
که بعد از خوندشون سرم تیر می کشید.
اما من به مرد سبزم ایمان داشتم
و این مسئله هرگز تنشی در روابط ما بوجود نیاورد.
این آدم مزاحم حتی در وبلاگ خودش به اسم من
واسه خودش کامنت می ذاشت
و با این کار می خواست من و شخصیت منو ببره
زیر سئوال.
و جالب تر اینکه هنوز هم گاهی تیک عصبیش می گیره
و این کارو می کنه.
اما رفتار کثیفش هرگز در من و روابط من
و مرد سبزم تاثیر نگذاشته و نخواهد گذاشت....
پس اینو بدون عزیز که تنها تو نیستی
که یک سری مشکلات این شکلی برات بوجود اومده.
هنوز هم دیر نشده.
وبلاگ جدیدی بساز و هر چی دوست داری
در اون بنویس....


.دوستتون دارم
 

نوشته شده در ساعت 4:57 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




قسمت عارفانه!!!
افراد عاشق از همه با ايمان‌ترند٬چون دو قبله دارند٬
خدا و معشوق!

برگرفته از وبلاگ نم نم

قسمت شاعرانه
امشب با قاب چشمانت چه کنم
اي سراپایت سبز
اي نگاهت باده اي در جام بلور
امشب با يرق نگاهت خواهم مرد
با آشفتگي خيالت جان خواهم داد
امشب در اين محراب سرد تنهايي
با خيال لطيف لبهايت سر خواهم کرد
و در معبد سکوت پر از خاطره ات
دل را،
اين تشنه خورشيد را به آتش خواهم کشيد
امشب دستانت را مي خواهم
کاش با خورشيد مي آميختم
تا سراب داغ دستانت نابودم کند
کاش با تو مي آميختم
تا با خيال عطر بوسه هايت
در آسمان نقره اي شب هاي بهاريت
جان را نثارت کنم
امشب با قاب چشمانت چه کنم...

راستی مطلبی هست که از من خواسته شده اینجا عنوان کنم.
نویسنده وبلاگ آوار دل، وبلاگشو برای اثبات علاقه اش به معشوقش پاک کرده...!!!
اما کاش این کارو نمی کرد. آیا واقعا برای اثبات علاقه چنین کاری لازم بود؟!!!
دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 12:08 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




سلام به همه
از این به بعد باید مطالبم رو تقسیم بندی کنم.
عده ای از خواننده های شعرام ، معترضند که چرا از شعرات نمی نویسی؟
چشم
از این به بعد اگر غیر از شعرام ، مطلب دیگه ای می خواستم بنویسم ، آپدیت رو 2 قسمت می کنم.
در هر مورد که دوست دارید نظر بدید...

قسمت عارفانه
تو فکر می کنی زندگی چیست؟
مردن در عشق؟
یا زنده بودن در هیچ و پوچ؟
یا لحظه ای میان ماندن و رفتن؟!!!
...
قسمت شاعرانه
آن لحظه را انتظار خواهم کشید
آن لحظه که تو بیایی
و باغچه پر از اقاقیا شود
آن لحظه که صدای نفسهایت را باد بیاورد
و عطر تنت در کوچه پر از خستگی ها بپیچد
آن لحظه را انتظار خواهم کشید
آن لحظه که تنهاییها در ته گودال پوچی می پوسد
آن لحظه که بودنت همیشگی می شود
آن لحظه که شاید همین فردا باشد
من انتظار خواهم کشید
می دانم که می آیی
و دست مهربانت را به من خواهی سپرد
آن لحظه که برای من و تو مقدس است
آن لحظه که چشمهای خسته ام
از شوق دیدنت اشک می ریزد
تو خواهی آمد
و خانه د ل پر از تنهایی من بهار خواهد شد
می دانم که می آیی
آن لحظه که شاید همین فردا باشد
من انتظار خواهم کشید
می دانم که می آیی...
دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 1:38 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




سلام
در مورد مطلب قبلی باید بگم که شهلا از الهه مهر و آقا امیر شوالیه حرفهای عجیبی زدند.
حدس شهلا تقریبا درسته.
شهلا می گه:
یعنی هر چه که فردا برایت پیش میاد خواب ش را پیش از این
میبینی؟
و امیر تمام ذهنیت منو واسم در نظر خواهیم می نویسه.
در یک تصویر عالی
ایشون نوشته:
در ميان تند باد زندگي به حركت خويش ادامه مي دهم روحم و جسمم را در دوزخ اراده به سمت قلعه ارزوها هدايت مي كنم ولي قلبم با شنيدن صداي دور دستي به طپش در مي ايد...كه ترنم دريا در ان موج مي زند ... به درون مه مي روم ولي صدا دورتر و دورتر مي شود...صدايش مي كنم تا او را بيابم شايد چون من راه را گم كرده و جز سيلي تند بادي چيزي نمي يابم ....ايا دچار اوهام شده ام؟ فرياد مي زنم ولي صدايم در غرش رعد گم مي شود و غنچه نشكفته قلبم پر پر مي شود شايد هرگز او نيايد و چون نسيمي مرا تنها بگذارد در بياباني به نام زندگي...
مرسی از همه شما
و حالا من به نقل از نیمای عزیز از وبلاگ آذرخش سرخ میگم:
خواستن دو هجا دارد. هجاي اول رسيدن به يقين و هجاي دوم تمناي نياز.
حالا باز نظرهای عارفانه و خوشکل بدید ...
دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 1:00 PM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




من زندگیم را خواب می بینم
من رویاهایم را زندگی می کنم...
عجیب نیست؟
باور کنید اینها فقط کلماتی نیست که کنار هم چیده شده
اینها حقیقت محضه...
می دونم
می دونم
باور کردنش سخته
اما!
غیر ممکن نیست...

امتحان کنید.
دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 11:14 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




آغوش تو
ناز بالش هزار رویای ندیده من
و دست هایم پراز وسوسه داشتنت
من به نگاه بی تکلفت معتادم مرد آرام
آغاز نگاه تو
حادثه از دست رفتن من بود
و شروع بودن ات....هنوز سرگشتگی
اما
حوالی چشم تو
ناب ترین ترانه عاشقانه است

بر گرفته از وبلاگ ماهنی
دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 5:12 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M






عید هم تموم شد.
با خاطره هاش...
با سیزده بدرش که خیلی عجیب بود.
با گره سبزه هاش که پر از سکوت و دعا بود.
با اون امامزاده ای که پر از شمع بود.
با اون هوایی که لبریز از اکسیژن بود.
پر از خاطرات های عمیق...
یعنی سال دیگه کجاییم؟
در چه حالیم؟!!!
خدا عالمه....

دوستتون دارم...
(راستی این عکس ها واقعیه...)
 

نوشته شده در ساعت 9:35 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




سلام به همه
منو بخاطر تاخیری که داشتم ، ببخشید...
در پنجمین روز از بهار 1384 ، در حالی که شکوفه ها به آفتاب سلام می کردند ، جشن نامزدی من و مرد سبزم برگزار شد.
به همین دلیل فرصت نوشتن نداشتم.

دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 6:06 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




سلام
اول(تبریک)
عیدتون مبارک...
شاد باشید.
خوش باشید.
بهاری باشید.
سبز باشید.
هر روزتون عید باشه.....

دوم(تولد)
وبلاگ من امروز دو ساله شد.
سوم(دعا)
از خدا می خوام که امسال ،سال خوبی واسه همه باشه.
دانشجو ها درسهاشون رو پاس کنن.
عاشق و معشوق ها به هم برسن.
اونهایی که تنها هستن از این تنهایی نجات پیدا کنن
و حسابی همه چیز بر وفق مراد باشه.
(این دعا رو پارسال در مورد خودم کردم...
و جالبه که در عرض همون چند روز اول عید
مرد سبزم در زندگیم ریشه کرد.)
پس لحظه سال تحویل بزرگترین آرزوتونو بگید به خدای مهربون.
باور کنید که می شنوه.....

دوستتون دارم…
 

نوشته شده در ساعت 10:00 PM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




سلام
یک سال دیگر گذشت.سالی پر از تلاش . سالی پر از دوستیهای خوب. سالی مملو از کوچ شقایقهایی که رفتند،سالی که پرستوهای عاشق و دوست داشتنی برگشتند، سالی که در آن گمشده ای پیدا شد و پیدا شده ای گم... سالی مملو از خواستن ها و بودن ها.
سالی مملو از رفتن ها.... و بهاری که دگر بار در انتظار من و توست.
امیدوارم که سالی نیکو، پر مهر و پر برکت باشد برای همه...
 

نوشته شده در ساعت 6:00 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M



سلام به همه
با لطف پروردگار بزرگ و با دعای شما دوستان عزیزم هنوز نفسها در رفت و آمدند و من دوران بهبودی رو به سر می برم. اما هنوز قدرت ندارم پای کامپیوتر زیاد بشینم.
به زودی همراه با یه دنیا شیطنت بر می گردم...
دوستتون دارم...
 

نوشته شده در ساعت 4:17 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M




این آپدیت توسط برادرم انجام شده
من (خوشبختانه یا بدبختانه) هنوز زنده ام و در هوای کثیف بیمارستان نفس می کشم...
دوستتون دارم...

(شرمنده که نمردیااا... اما اگه قرار بود به همین راحتی کسی بمیره حساب و کتاب دنیا زیر سوال میرفت.)(در ضمن تا حلوای خودم{میلاد}رو ندم بخوری نمیذارم بمیری)
 

نوشته شده در ساعت 9:04 AM توسط لیلا
هر چه می خواهید مهر بورزید P.M