|
نوشته شده در ساعت
9:38 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
12:54 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
12:08 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
10:35 PM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
10:48 PM
توسط لیلا |
![]() نیروی درون را همواره به یاد آر هنگامی که سختی ها پی در پی تمام تلاشهایت را در هم می شکند گویی هرگز فردایی از راه نخواهد رسید اما امیـــــــد آن است که فردایی بهتر از راه برسد. در ژرفای وجودت نیرویی نهفته است تا تو را در تحمل تمام رنجهای امروزت یاری رساند. جودی مه از وبلاگ خیابونی یک کم بیشتر به این جمله فکر کنید. پر از حرفه برای تو. برای تو که نگرانتم..... در ضمن خدمت آقای نقطه عرض کنم، من میدونم کسانی که برام نظر می ذارن کی هستن. شما خودتو ناراحت نکن. برو بچسب به زندگیت... می بینی خودت دلت می خواد ها وگرنه من کارت ندارم . دوستتون دارم.... |
|
نوشته شده در ساعت
11:21 PM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
1:18 AM
توسط لیلا |
![]() سلام سلام من دوباره اومدم اما این بار هم خوشحالم هم ناراحت!!! این چند روز با دعاهای قشنگتون خیلی خوش گشت.. اما حیف که تموم شد.. و باز انتظاری دیگر... مطلبی از وبلاگ زهرا براتون می خوام بنویسم که خیلی برام جالب بود. بخونید حتما خوشتون می یاد. * «هر آدمي دو قلب دارد ، قلبي که از بودن آن با خبر است و قلبي که از حضورش بي خبر. قلبي که از آن با خبر است، همان قلبي است که که در سينه مي تپد، همان که گاهي مي شکند، گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد. گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه؛ و گاهي هم از دست مي رود. با اين دل مي شود دلبردگي و بيدلي را تجربه کرد. دل سوختگي و دل شکستگي هم توي همين دل اتفاق مي افتد. سنگدلي و سياه دلي هم ماجراي اين دل است. با اين دل است که عاشق مي شويم، با اين دل است که دعا مي کنيم و گاهي با همين دل است که نفرين مي کنيم و کينه مي ورزيم و بد دل مي شويم. اما قلب ديگري هم هست. قلبي که از بودنش بي خبريم. اين قلب اما در سينه جا نمي شود؛ و به جاي آن که بتپد، مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد. اين قلب نه مي شکند و نه مي سوزد و نه مي گيرد. سياه و سنگ نمي شود. از دست هم نمي رود. زلال است و جاري. مثل رود و نسيم و آن قدر سبک که هيچ وقت، هيچ جا نمي ماند. بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملکوت مي رقصد. آدم هميشه از اين قلبش عقب مي ماند. اين همان قلب است که وقتي تو نفرين مي کني، او دعا مي کند. وقتي تو بد مي گويي و بيزاري، او عشق مي ورزد. وقتي تو مي رنجي او مي بخشد... اين قلب کار خودش را مي کند. نه به احساسات کاري دارد، نه به تعلقت. نه به آن چه مي گويي و نه به آن چه مي خواهي. و آدم ها به خاطر همين دوست داشتني اند. به خاطر قلب ديگرشان . به خاطر قلبي که از بودنش بي خبرند.» برگرفته از وبلاگ زهرا دوستتون دارم... |
|
نوشته شده در ساعت
11:59 AM
توسط لیلا |
![]() سلام به همه امروز خیلی حرف دارم بزنم. یک آپدیت طولانی.. اول: شادی من مرد سبزم بعد از یک ماه، می یاد یه سری به نامزد دلتنگش بزنه و من اصلا نمی تونم بگم چقدر شادم.. خودتون می تونید درک کنید چقدر!!! دوری بد دردیه!!!..... واسه همین شاید آپدیت بعدیم یه کم با تاخیر باشه... (برای کسایی گفتم که عادت کردن یک روز در میون اینجا سر بزنن.) دوم:شادی برای وبلاگ آوار دل(عسل خانوم) ایشون یه کامنت برام گذاشتن به این مضمون: سلام مرسی که وقت عزیزتو برای من گذاشتی الحق که الهه ی مهر هستی . نمی دونم چرا انسانها اینقدر پست میشوند . فکر خوبیست . با مرد آفتابیم صحبت میکنم و اگر موافق بود . بلاگی دیگر خواهم ساخت. به نوشتن خیلی احتیاج داشتم این مدت اما با خوندن وب تو دوست عزیزم و رهگذر خسته و کرم دندون آروم میشدم مدتی دوری بد نیست میتونم خودم رو در این زمینه قوی کنم . دوست من آفتابی باشی. واقعا ممنونم عزیزم . عسل خیلی خوشحالم که تونستم کار مفیدی بکنم و انگیزه مثبتی به یکی از دوستانم بدم. سوم: غم ماهی راستش این یه قصه واقعیه. امسال مامانم واسه سفره هفت سین دو تا ماهی گلی خرید. اونا خیلی ورجه وورجه می کردند. برام یک نکته خیلی عجیب بود. بیشتر از یک ماه گذشته بود و اینها هنوز زنده بودن. ومن فقط به یک نتیجه رسیدم: اینها جفت بودن. یعنی مونث و مذکر!!! اونا عاشق شده بودن و با هم خوش بودن. تا اینکه دو روز پیش ، یکیشون مرد. اعصابم حسابی داغون شده بود. آخه فکر کنم پسره مرده بود. دختره دو روز در عزای یارش رفته بود ته تنگ. تکون نمی خورد. ثابت اونجا مونده بود. من میدونم داشته اشک می ریخته و غصه می خورده. تا اینکه امروز دختره هم مرد. منم نمی دونم چرا یهو بغضم ترکید زدم زیر گریه... خیلی ناراحتم. باور کنید از غصه عشقش دق کرد... باور نمی کنید؟!!! دوست ندارید باور نکنید.... و چهارم : غم ویدا ویدا خانوم هم وبلاگشو به دلایل نا معلومی پاک کرده. می شه یکی به من بگه اینجا چه خبره؟!!! و پنجم: معرفی یک وبلاگ توپ تا حالا وبلاگ نم نم رو خوندید؟ وای خدا خیلی زیبا می نویسه.خلاصه و مختصر . در یک خط تمام افکار آدم رو زیر و رو می کنه. یه سر بزنید... دوستتون دارم... |
|
نوشته شده در ساعت
4:50 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
4:57 AM
توسط لیلا |
![]() قسمت عارفانه!!! افراد عاشق از همه با ايمانترند٬چون دو قبله دارند٬ خدا و معشوق! برگرفته از وبلاگ نم نم قسمت شاعرانه امشب با قاب چشمانت چه کنم اي سراپایت سبز اي نگاهت باده اي در جام بلور امشب با يرق نگاهت خواهم مرد با آشفتگي خيالت جان خواهم داد امشب در اين محراب سرد تنهايي با خيال لطيف لبهايت سر خواهم کرد و در معبد سکوت پر از خاطره ات دل را، اين تشنه خورشيد را به آتش خواهم کشيد امشب دستانت را مي خواهم کاش با خورشيد مي آميختم تا سراب داغ دستانت نابودم کند کاش با تو مي آميختم تا با خيال عطر بوسه هايت در آسمان نقره اي شب هاي بهاريت جان را نثارت کنم امشب با قاب چشمانت چه کنم... راستی مطلبی هست که از من خواسته شده اینجا عنوان کنم. نویسنده وبلاگ آوار دل، وبلاگشو برای اثبات علاقه اش به معشوقش پاک کرده...!!! اما کاش این کارو نمی کرد. آیا واقعا برای اثبات علاقه چنین کاری لازم بود؟!!! دوستتون دارم... |
|
نوشته شده در ساعت
12:08 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
1:38 AM
توسط لیلا |
![]() سلام در مورد مطلب قبلی باید بگم که شهلا از الهه مهر و آقا امیر شوالیه حرفهای عجیبی زدند. حدس شهلا تقریبا درسته. شهلا می گه: یعنی هر چه که فردا برایت پیش میاد خواب ش را پیش از این میبینی؟ و امیر تمام ذهنیت منو واسم در نظر خواهیم می نویسه. در یک تصویر عالی ایشون نوشته: در ميان تند باد زندگي به حركت خويش ادامه مي دهم روحم و جسمم را در دوزخ اراده به سمت قلعه ارزوها هدايت مي كنم ولي قلبم با شنيدن صداي دور دستي به طپش در مي ايد...كه ترنم دريا در ان موج مي زند ... به درون مه مي روم ولي صدا دورتر و دورتر مي شود...صدايش مي كنم تا او را بيابم شايد چون من راه را گم كرده و جز سيلي تند بادي چيزي نمي يابم ....ايا دچار اوهام شده ام؟ فرياد مي زنم ولي صدايم در غرش رعد گم مي شود و غنچه نشكفته قلبم پر پر مي شود شايد هرگز او نيايد و چون نسيمي مرا تنها بگذارد در بياباني به نام زندگي... مرسی از همه شما و حالا من به نقل از نیمای عزیز از وبلاگ آذرخش سرخ میگم: خواستن دو هجا دارد. هجاي اول رسيدن به يقين و هجاي دوم تمناي نياز. حالا باز نظرهای عارفانه و خوشکل بدید ... دوستتون دارم... |
|
نوشته شده در ساعت
1:00 PM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
11:14 AM
توسط لیلا |
![]() آغوش تو ناز بالش هزار رویای ندیده من و دست هایم پراز وسوسه داشتنت من به نگاه بی تکلفت معتادم مرد آرام آغاز نگاه تو حادثه از دست رفتن من بود و شروع بودن ات....هنوز سرگشتگی اما حوالی چشم تو ناب ترین ترانه عاشقانه است بر گرفته از وبلاگ ماهنی دوستتون دارم... |
|
نوشته شده در ساعت
5:12 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
9:35 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
6:06 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
10:00 PM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
6:00 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
4:17 AM
توسط لیلا |
|
نوشته شده در ساعت
9:04 AM
توسط لیلا |